خرید بک لینک
قبل ترا که باهاش حرف میزدیم میدونستیم دست بالاست ولی نه تا این حد!حتی اینام فقط میگن ب س ی ج ی ش ه ید !! من کاری به سیاست و س و ر ی ه و درست غلط ندارم بهرحال دنبال باورش رفت میخواد حق باشه یا باطل میخواد قلبی باشه یا هرچی مهم اینه الان نیست فقط همین اینسری که پیش محمدرضا جانم بیام قبرتوهم اونجاست؟ چقدر عجیبه دنیا چقدر غریب .... از اون روز که میم بهم گفت تا عکساشو میدیدم همه چی عادی بود تا الان و این عکسی که دیدم دنیا عجیبه خیلی عجیب من چقدر شوکم چقدر ناباورانه گذشت همه چی چارشنبه به میم گفته بودم دلم گلزار میخواد الان جرئتشو ندارم برم ببینم اونم شده جزئی از سنگ اونجا دستور عمل شهید_جان

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

برگشته بهش میگه منو ببینه وضعیتم مث خودشه چه روحیمو حفظ کردم میخندم. خبر از تمام لب جوب نشی ها و تنهایی گریه کردنام نداره که دیگه الانا یاد گرفتم تنهایی تنهایی چطور از پسش بربیام کنترل کنم خودمو :)


دستور عمل من_جات , دانشگاه_جات

شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۰۴ | 23:19 | FaaTeme |

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

مادر بزرگم خونمونه داشتیم گپ میزدیم یهو بحث رفت سمت یه خاطره ای و مامان از شوهر خاله ی خودش که تمسال فوت کرد کلی ازش نوشتم اون موقع ،یه خاطره گفت.به محض اومدن اسمش من بغض کردم چیزی که خیلی وقت بود اتفاق نیفتاده بود.مخصوصا مامان اونجایی که گفت باید خودش میبود تعریف میکرد و سعی میکرد با هیجان و حرکات خودش بگه ناخوداگه من کلمات رو با صدای شوهرخاله میشنیدم حرکاتش برام دیده میشد بلند بلند خندیدم که اشکی که تو چشمم داره جمع میشه بره پای خنده دیده شه... فردا قرار خاله بیاد خونمون.غروبی که پسر خالش زنگ زده بود داشت به ماامان میگف که جای جدید شاغل شده و من داشتم به شوهرخاله فکر میکردم اگه بود فردا میومد خونمون با چه ذوقی مزه میاورد.خاله دلش اروم شده یعنی؟ وسط نوشتن متن رفتم تاریخ رو نگاه کردم امروز پنج آذر شوهرخاله دقیقا پنج فروردین خاکسپاریش بود نمیدونم چه حکمتیه هی تکرار تاریخا برای من.چقدر دلم براش تنگ شده چقدر جاش عمیقا خالیه خالی خالیییی :((( یه تیکه از قلبم زیر خاکه واقعا :( چقدر دوستت داشتیم همه اخه شوهرخاله چقدر شیرین و بیاد موندنی بودی. حدودا یکساعت بعد نوشت: اینستا و کپشن صالح.... فقدان :) و چقدرم نوشتن خوبه تیک سبز که اومد اشکمم بند اومد دستور عمل علاقه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

تا ابد میتونم به اتفاقای امتحان دیروز بخندم :)))) #بی توجهی #دهنش سرویس دهنمون سرویس #استاد:ترسیدم #جومونگ:امتحان؟من میرم ناهار بخورم #هیز #چادرا دم در #وَر منم که میرم ازش سوال میپرسم :))))))))))))) #جومونگ:ریاضی یک؟ :| #e به توان u مو کی خورده :)) #وانت بیا از رومون رد شو #نیسان #وَر ماییم چقد کتاب فروشی اشنا باشه عشقهههه. من رفتم تو نمیدونم کی منو دید سرش پایین بود که بعد من رفتم اون قفسه کناریا اردلانشون رفت پیشش شنیدم اسم کتابی که دوروز پیش رفته بودم و گف میارم زود رو گفت بعد اردلانشون اومد گف اونو میخوای ؟حالا من کتاب کوری ترجمه مینو مشیری رو دیده بودم ذوق زده بودم :)) پیدا کرد بهم داد اونو منم خوشال.اومدم برام بیشترم تخفیف زدن از بس قلبن :ایکس داشتم به شهرقلمی که جمع شد و فروشنده محبوبم فکر میکردم چقدر دلم براش تنگه :( چقدر کتاب خونده بود چقدر بلد بود :( اگه بود چقدر کتابای توپ میتونیت بهم معرفی کنه :( هرجا استی خدا پشت پناهت باشه روزیتو زیاد کنه.یه کتاب سرعتگیر شده میخوامم زودتر تمومش کنم خیلی رواعصابه اولاش. حالا شاید اولاش بگذره خوب شه کلی کتاب خفن نخونده دارم تموم شه دیگه :/ طالع کتابای سیاسی_تاریخیم اینه فک کنم که یبار یکم بخونم بماسه بعد دوباره شروع کنم یه کله تموم شه :)) دستور عمل کتاب_جات , دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

مثلا میبینم نمرم شده یک میرم میگم اخه چرا بعد برگمو میبینم که سوالام که به جواب درست رسیدم هیج قانونی رو اشتباه نکردم رو کاملا خط زده میگم کجاش اشتباهه میگه این راه حل من نیست شبیه بعضی جاهاش به راه حل فلانی.من تاحالا جزوه فلانی رو هم ندیدم.خیلی ملایم میگم استاد مگه اصلا اینجای جای خلاقیت نیست؟؟؟؟ مگه نه اینکه من اینجا باید بتونم توانایی پیدا کنم؟؟ میگه بجا چونه زدن گم شو بیرون:)) محیط اکادمیه مثلا :)) تو چاله میدون نیست تو دانشگاااااه! بنر زدن به چه بزرگی که مقدم دانش آموزان و مراجعین محترم در هفته پژوهش در هفته درهای باز دانشگاه گرامی و ازین حرفا ،بیان پژوهش چی؟؟؟ شاید یه دانشجویی بخواد بره خارج شاید از طرف خانواده و نمره تحت فشاره به چه حقی ظلم میکنین نمره واقعیشو نمیدین؟؟به چه حقی رویاهاسو میکشین؟؟؟ رسما هم که با اعتراضات دانشجویی مثل شورش و سرکوب و اینا برخورد میکنن.برا خوابگاه اعتراض میکنن درو روشون قفل میکنین برا وضع نامناسب اعتراص میکنن اب و برق و گاز دانشگاه رو قطع میکنین یهو لوله کشی کنین گاز سمی بفرستین تو اتاقا دانشجو هارو بکشین هم راحت شین هم ما راحت شیم :) +تو اون پست گفتما استاد نجار پیشه فقط سالمه و خوبه و امیدوارم خراب نشه؛ مدیر گروه ریاضی دیگه بهش درس نمیده تو دانشکده چون همه بچه ها باهاش برمیداشتن :) تو خود حدیث مفصل بخوان! دستور عمل دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

یه استاد دارم که خیلی هم دوسش دارم. گوش شیطون کر جزو معدود اساتید سالمه :| اینقدم با نمک میخنده:)) حالا کلاسش تنها کلاسیه که از اشتباه کردن نمیترسم ماشالا کمم نمیارم تا الان فقط یبار یچی گفتم درستم بوده :))) بعد یه روز عهد کردم که تا صددرصد مطمئن نبودم هیچی نگم.بعد تمام جوابایی که تو دلم میدم درسته :/ حالا همینو بلند بگم اشتباه میشه ها:)) اینکه هرچی میگم اشتباه میشه در این حد شده که ایندفعه استدلالم درست بود باز جوابی که تهش گفتم اشتباه بود:))) توضیح داد کلی خندیدیم :)) عاشق درسشم خیلی خوب و دوست داشتنیه.یادم میاره درسش هرجلسه که چقدر آمار رو دوست دارم.البته یکشنبه دوهفته بعد میانترمشه :| دستور عمل دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

اینقد از اتیش زدن اتاق اساتید حرف زدم امروز اومدم دیدم ماشین اتش نشانی تو محوطست :))))))) ازین اموزش برخورد با انواع اتیشاست فکر کنم یا یسری ازمایشات بچه های شیمی :))))) چون بیشتر علوم پایه ایا اون سمتش بودن نمیدونم :دی


دستور عمل دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

از الان به بعدازظهر بیست و چهار دی ماه تا بیست و هفت دی ماه فکر میکنم ته دلم غنج میره... توکلم به خداست که حوادث غیر مترفبه ای رخ نده :| از زمان شروع علم و دانش من تمام تولدام یا فرداش امتحان داشتم یا خودش.امسال اولین سالیه که نه تنها فرداش نه خودش بلکه سه روز قبلش امتحانام تموم شده :)) حداقل رو کاغذ؛ اگه چیزی پیش نیاد.! امیدوارم به همین شیرینی که تو دلمه هم سپری شه.مثلا مامان بابام یادشون باشه تولد دخترشونه.البته بابا رو احتمالا داداش تو ماشین یادآوری کنه بهش.بعد کسی فوت نشه مریض نشه حوادث طبیعی رخ ندن.یه زمانی بشه برام بتونم واقعا لذت ببرم ازون روز نه اینکه غصه بخورم :( اصلا از بیست و چهارم که امتحانم تموم میشه تا روز تولدم دوست دارم فقط بشینم کتاب بخونم فیلم ببینم زبان بخونم و بخواااااابمممممممم#زندگیرویایی این دوسه سالم یجور شدهمش تا شروع ترم بعد یه چند روز میرم لنگرود خونه خاله جان دلم. اگه امسالم رو مودش باشم بخوام برم خوب میشه دستور عمل من_جات , دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

جشن هشت سالگی موسسه بودبچه های اجرایی همه دعوت بودیم امروز و به جرئت میتونم بگم من تو موسسه از همه بیشتر عموووو رو دوست دارم.خیلی خوبه خیلی تو وصف نمیگنجه این حجم ارامش و مهربونی و دوست داشتنی بودن.خدابرامون حفظش کنه.عمو اسم مستعار نیس همه عمو صداش میکنیم:دی اسمش میم استش :دی بالاخره کارتمو گرفتم ار کاف :| بهمون لوح دادن.کیک داشتیم.امیرم اومده بود عکاسی :)) دیگه عکس دسته جمعی رو نرسیدم بمونم.وحید یه مستند درست کرده بود عالی بود عالییییییییی.واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم درمورد سنبل ابی بود.چقدر بچه ها زحمت کشیدن البته ادامه داره خوشحالم که الان میتونم همراه باشم. بی ربط نوشت : سالها بعد اگه اینجا هنوز باشه و بنویسم این روز ها و تشخیص ها رو یادم میمونه؟ دستور عمل سرزمین_ایده_آل_ما , من_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

من سر کلاس روش یه جلسه غیبت کردم توهمون جلسه مثل اینکه برنامه میان ترم عوض شده بود .به فصل یک قسمتایی از فصل دو هم اضافه شده بود ک من در جریان نبودم :) من همون فصل رو در حد اینکه هر مدل سوال بیاد ازش بلد بودم و استم پنج دقیقه قبل امتحان فهمیدم که اونام استن .میانترم سه تا سوال بیشتر نبود.نمیدونم چطوریه از فصلی که نه جلسه براش وقت صرف شده یه سوال اومده بود از قسمتی که یه جلسه بیشتر نبود دوتا سوااااال:| کم پیش میاد از امتحانی ناراحت یا عصبی باشم ولی وقتی امتحانیو برای کامل شدن اومدم این طوری شد خیلی زورم اومد! دوستم برگش رو داد بعد من رفتم بدمش گفت چرا اینقدر زود گفتم نمیدونستم فصل بعدی هم اضافه شده... :( همون استادی که دوسش دارم همون درس محبوبم بود:( من این درسو برای نمره خیلی بالا گذاشته بودم گند خورد به همه چی... تازه اون سوال فصل یکی یه نمره بیشتر نبود بعد مثل اینکه من اومدم سوال یک رو دو نمره ای کرد:| انرژیم همه رفت .لعنت به من بی حواس.. دستور عمل دانشگاه_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی